دلم می خواد خدا باشم؟!
دلم می خواد خدا باشم؟!
از تموم این آدما...این دروغا
این کلکا...جدا باشم
دلم می خواد تو آسمون...اون بالاها
رو صندلی دسته طلا بشینم و
دور سرم بگردن فرشته ها و پریا
دلم می خواد عصامو که بر می دارم
رعد بیاد...برق بیاد
انگشتمو که تکون میدم
بارون بیا...برف بیاد
دلم می خواد وقتی که فریاد می زنم
زمین بلرزه از صدام...آدما بترسن از نگام
دلم می خواد ماه و ستاره ها رو بریزم تو یه کیسه
بعد دونه دونه اونا رو بردارم و نگاه کنم
قشنگاشو جدا کنم
واسه خودم بردارم و
ماهو بذارم جای چلچراغ قصر شیشیه ایم تو آسمون
بقیشو بدم برای بچه ها
شادی کنن...بازی کنن
ستاره هارو قل بدن...خنده هاشونو ول بدن
دلم می خواد یه فوت کنم به دریا
مرواریدای کفشو بدزدم
همهشو بریزم تو یه تنگ شیشیه ای
بعد بذارم تو آسمون
همونجایی که یک زمون
خورشید خانوم ناز می کرد
از این طرف به اون طرف یواشکی پرواز می کرد
دلم می خواد پولدارا رو گدا کنم
تموم بچه واکسیا رو صدا کنم
تموم اسکناسا رو روی سرشون مثه بارون رها کنم
دلم می خواد وقتی خیابون شلوغه
همه جا دوده...همه جا بوقه
رنگین کمونو بردارم وسط خیابون بذارم
دلم می خواد دنیا دیگه گرد نباشه...صاف باشه
دور و برش نرده بذارن پریا تا بچه ها نیفتن
دلم می خواد آب تموم دریاها رو وسط کویر بیارم
دلم می خواد خونه های دراز و کوتاه کنم
بعدش از اون بالاها به تمومشون نگاه کنم
دلم می خواد آدمایی که دروغ می گن همه شونو رو سیاه کنم
آدمای عاشق پیشه رو حسابی رو براه کنم
دلم می خواد آدمای کور ببینن
ادمایی که نمی شنون گوشا شونو پرصدا کنم
دلم می خواد...دلم می خواد...دلم می خواد
آخ که فقط دلم می خواد
آدمایی رو که مردن از خواب ناز بیدار کنم
مرگی تو کار نباشه
تموم این پیر پاتالا جوون بشن...ساده و مهربون بشن
آخ که چقد دلم می خواد خدا باشم
جیغ بزنم...داد بزنم
تک باشمو تک باشمو از بقیه جدا باشم
حالی داره خدا بودن...از بقیه جدا بودن
خدا خونه اش بهشته...هر چه که داره خوشکله
اونی که نداره زشته...خدا که نماز نداره
خدا که دعا نداره...تو اسمون خونه داره
هیچ غم و غصه نداره
ماشین قشنگ نمی خواد...شهر فرنگ نمی خواد
همه چی داره
قالیچه سلیمونو تموم زمینو آسمونو
فرشته های خوشکلو...جواب تموم پرسشای مشکلو
جهنمو بهشتو...هر چی قشنگو زشتو
همه چی داره فقط با یک اشاره
دنیا رو بر می داره از این طرف به اون طرف می ذاره
آخ که چقدر دلم میخواد خدا بودم
از تموم این غصه ها...این زشتیا...این کلکا
این دروغا...این آدمای بی صدا...این آدمای الکی
پر مدعا...پر از غرور و ادعا جدا بودم
کاشکی می شد خدا بودم
