آدم رقصید زندگی عرق کرد...
زندگی عرق کرد آدم چایید...
آدم چایید زندگی تب کرد...
زندگی تب کرد آدم لرزید...
آدم لرزید زندگی ترک برداشت...
زندگی ترک برداشت اما هیچ کس درد آدم را نفهمید...

یه باطری نیمه جون گذاشتم توساعت...دوباره زمان راه افتاد....ولی خیلی آروم....اونقدر که گاهی می ایسته...نفسی تازه می کنه و دوباره ...
میدونم که خیلی عقبم....ولی به همین اندازه که از سکوت "..."کنار کشیدم برام کافیه.



